![]() |
![]() |
|
| بر محمد و آل محمد صلوات بفرست. |
|
هشتم آذر ماه (( تولدم))
برای روز میلاد تن من، برای روز میلادم اگر تو،
يك سال ديگه گذشت. بايد صفحه سفيد ديگري را كه پيش روي من گذاشتند پر كنم. خدا كند سال رو سفيد باشم و صفحهام را كم غلط تحويل بدهم. پینوشت : امروز روز تولدم هست .. ۲۱ ساله شدم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم آذر 1388ساعت 22:36 توسط محمد |
|
|
اي كاش تو را ميشناختم اي كاش نامت را ميدانستم از همه عاشقها فقط تو بي نام و نشاني .. فقط نام تو در گل ولاي زندگي محو شده .. پس كو آنهمه مروت كه برايم ميگفتي .. كاش ميشد حداقل با يك كبوتر خسته به دلت سفر ميكردم .. كبوتري كه زجرهاي اسيري را كشيده و به دنبال آزادي است آيا آزادي سرزمين توست؟ آيا وفا قانون آن سرزمين است !؟ پس به جراِّت ميتوانم بگويم تو اولين قانون شكني هستي كه دل خسته من را تنها گذاشتي .. تو درد دل خسته من را نفهميدي
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 21:28 توسط محمد |
|
|
اگر عاشقت نبودم. اگر دوستت نداشتم. اگر دل به تو نبسته بودم. پس حالا اینجا چه می کنم. در این ضیافت عاشقانه؟ اگر قلبم دروغ می گویدکه دل باخته ام به تو پس چرا دلم می خواهد همچنان بر این باور باقی بمانم که دوستت دارم؟ اگر واقعا در دام عشق تو گرفتار نیامده ام پس تو به من بگو ای عزیز ترین که چرا بسان دیوانه ها از خود بی خود می شوم در آن وقتی که به تو می اندیشم؟ و اگر نیازمند توجه تو نیستم اگر نیستم آنکه فکر می کنم هستم پس چرا در آرزو و تمنای آنم که به تو بپوندم؟ و آه چه رویای شیرینی است...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 1:6 توسط محمد |
|
|
به تو تقديم ميكنم تمام احساسات دورنم را كه مشتاقانه تو را طلب ميكنند. به تو تقديم ميكنم لحظه لحظه هاي دلتنگي ام را كه به وسعت تمام روزهايي است كه بي تو سركردم. وبه تو تقديم ميكنم عشق را كه در تپشهاي قلبم و دراشتياق چشمان هميشه منتظرم يافتم. اين ارزشمندترين هديه من به توست گوشه اي از قلبت پناهش ده وبا خورشيد مهرباني ات نگهبانش باش. هميشه در خاطرم خواهي ماند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 19:19 توسط محمد |
|
|
برای تو مینویسم... آری برای تو تویی که بعد از سه ماه دوباره دیشب دیدمت... ای عزیزترین فکر میکردم که بعد از سه ماه ندیدن همه چیز رو فراموش کردم. ولی دیشب فهمیدم که سخت در اشتباهم... .... مرا از یاد نبر تنهایم مگذار من شکوفه ای دارم که هنوز میوه نشده و آرزویی دارم که هنوز برآورده نشده
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 0:27 توسط محمد |
|
|
دلم برات تنگ شده اما من...من میتونم این دوری رو تحمل كنم به فاصله ها فكر نمیكنم میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام كنم رد احساست روی دلم جا مونده میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من نیستی؟؟آره!خودت میدونی...میدونی كه همیشه با منی میدونی كه تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی آخه...تو،توی قلب منی آره!تو قلب من....برای همینه كه همیشه با منی برای همینه كه حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی برای همینه كه میتونم دوریت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میكنم دیگه طاقت ندارم دیگه نمیتونم تحمل كنم...دستامو میذارم رو صورتم ویه نفس عمیق میكشم....دستامو كه بو میكنم مست میشم...مست از عطر ت.صدای مهربونت رومیشنوم ...و آخر همهء اینها.به یه چیز میرسم....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیكتراز همیشه حس میكنم ...اونوقت دیگه تنها نیستم حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم...به این تنهایی دل بستم حالا میدونم كه این تنهایی خالی نیست پر از یاد عشقه پر از اشكهای گرم عاشقونه ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 0:35 توسط محمد |
|
|
خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم .... به فکرتم.... به یادتم زنده به انتظارتم .... تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است... دلتنگي از کسي که دوستش دارم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد ! درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند . دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم. دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم . در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است. منتظرت حضور دوباره ات هستم عزیزم...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 23:37 توسط محمد |
|
|
سلام به دوستان عزیزم.. خوبین؟ خوشین؟ بالاخره بعد از یه غیبت دو هفته ای برگشتم... مسافرت خیلی بهم خوش گذشت... جای همتون خالی... اگه بخوام از این دو هفته یه روزش رو انتخاب کنم که بهم خیلی خوش گذشت نیمه شعبان رو انتخاب میکنم. جای همتون خالی در شب نیمه شعبان مسجد جمکران بودم. خیلی خیلی شلوغ بود. دو میلیون و نیم جمعیت اون روز مسجد جمکران بود. از بهترین لحظات زندگیم بود شب نیمه شعبان در مسجد جمکران.. دعای کمیلش عالی بود. همینطور فردا صبحش هم دعای ندبه بود.. که فکر میکنم دعای ندبه ی اونجا از شبکه اول مستقیم پخش شد. در کل سفر بسیار خوبی بود.. راستی تو مشهد همزادمو که اومده بود پیش خواهرم دیدم. همزاد اگه این متن رو میخونی بدونکه حسابی شرمندمون کردی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 12:25 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستان
خوبین؟ از اینکه وبلاگ من رو واسه بازدید انتخاب کردین ممنونم.. امیدوارم خوشتون بیاد.. دانشجوی رشته ی حسابداری هستم. دانشگاه پیام نور کرمان علایق : الکترونیک و فوتبال اگه نظری انتقادی پیشنهادی دارین خوشحال میشم بهم بگین. آیدی : mohammadzidane105 من همونم که همیشه غم و غصم بیشماره... اونکه تنها ترینه حتی سایه هم نداره............. mohammadzidane105@yahoo.com زنده بودیم اگه فردا..... وعده ی ما لب دریا..... زنده بودیم اگه فردا..... وعده ی ما لب دریا..... زنده بودیم اگه فردا..... وعده ی ما لب دریا..... .................................. تو بارون که رفتی تو بارون که رفتی شبم زیرو رو شد یه بغض شکسته رفیق گلو شد تو بارون که رفتی دل باغچه پژمرد تمام وجودم توی آینه خط خورد هنوز وقتی بارون تو کوچه میباره دلم غصه داره دلم بیقراره نه شب عاشقانست نه رویا قشنگه دلم بی تو خونه دلم بی تو تنگه یه شب زیره بارون که چشمم به راهه میبینم که کوچه پره نوره ماهه تو ماهه منی که تو بارون رسیدی امیده منی تو شب نا امیدی ........................................ جنگل بدون ریشه توی خونمون به ما میگن فراری توی غربت دم به دم انگشت نگاری دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم بیرون خونه میگن ما تروریستیم وقتی خونه شده بود مثله جهنم ما با ویزای بهشت بریدیم از هم حالا تو برزخ بد بینی اسیریم نمی تونیم ریشمونو پس بگیریم چاره ای نمونده جز رفتن ووو رفتن انگار اینارو روی پیشونیمون نوشتن که سفر تقدیره ماست واسه همیشه ما همینیم جنگل بدون ریشه... ما همینیم جنگل بدون ریشه... .............................................. پرنده ی مهاجر ای پرنده ی مهاجر سفرت سلامت اما به کجا میری عزیزم قفست تمومه دنیاست روی شاخه های دوری چه خوشی داره صبوری وقتی خورشیدی نباشه تو همیشه سوتو کوری میگذره روزهای عمرت توی جاده های خلوت تا بخوای برگردی خونه گم میشی تو باغ غربت واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینیم دلخوشیم به اینکه شاید سحر و یه روز ببینیم آخرش یه روزی هجرت دره خونت رو میکوبه تازه اون لحظه میفهمی ....................................... کناره هر قطره ی اشکم هزار خاطره دفنه اینقدر خاطره داری که گویی قده یک قرنه گلو میسوزه ازعشقت عشقی که مثه زهره ولی بی عشق تو هر دم خنده با لبهای من قهره درسته با منی اما به این بودن نیازارم تو که حتی با چشماتم نمی گی آه دوست دارم اگه گفتی دوست دارم فقط بازیه لبهات بود مگر نه رنگ خودخواهی نشسته توی چشمات هر چی عشقه توی دنیا من می خواستم ماله ماشه اما تو هیچ وقت نذاشتی بینمون غصه نباشه فکر می کردم با یه بوسه با تو همخونه می مونم نمی دونستم نمیشه آخه بی تو نمی تونم گله می کنم من از تو از تو که این همه بی رحمی هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی گله می کنم من از تو از تو که این همه بی رحمی هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی چشام هم زاده اشکو خون دلم همسایه ی آهه زمونه گرگو عشق تو شبیه مکر روباهه شدم چوپان ساده لوح کناره گله ی احساس چه رسمی داره این گله سره چنگاله گرگ دعواس تو اینقدر خواستنی هستی که این گله نمی فهمه اگه لبخند به لب داری دلت از سنگ و بی رحمه ببخش خوبم اگه این عشق حیله ی تورو رو کرد نفرین به دل سادت که به چنگال تو خون کرد هر چی عشقه توی دنیا من می خواستم ماله ماشه اما تو هیچ وقت نذاشتی بینمون غصه نباشه فکر می کردم با یه بوسه با تو همخونه می مونم نمی دونستم نمیشه آخه بی تو نمی تونم گله می کنم من از تو از تو که این همه بی رحمی هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی گله می کنم من از تو از تو که این همه بی رحمی هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی |
| پیوندها |
|
پروفایل محمد (خودم) |
|
RSS
|